خرید بک لینک
ديشب توي كلاس يك آزمون انجام داديم و نتيجه آزمون من خيلي جالب بود  نياز به بقا و استقلال در من امتياز بالايي گرفت. خوب من اينو مي دونستم كه هميشه دغدغه فكري من اين هست كه اجاره خونه چي ميشه سر سال كه برسه صاحب خونه چقدر مي خواد زياد كنه يا هر مشكلي پيش بياد قراره چه جوري حل شه. واقعا تامين نياز مسكن، آسايش، كار، درآمد بيشتر و ... دغدغه اول ذهني من هست و دومين موضوعي كه هميشه فكرمو مشغول مي كنه اين هست چه جوري مي تونم مستقل تر باشم. ولي موضوعي كه خيلي برام عجيب بود اين بود كه هميشه فكر مي كردم به خاطر يك سري مسائل هست كه تا حالا من عشق رو تجربه نكردم و فكر مي كردم يكي از موضوعات مهم زندگيم همين مسئله نبود عشق باشه اما توي اين آزمون اين موضوع عشق و دوست داشتن كمترين نمره رو گرفت يعني توي ناخودآگاه من اين موضوع دغدغه ذهني من نيست و اول بايد توي زندگيم بايد بقيه موارد رو درست كنم و خيالم راحت شه بعد مي تونم به عشق فكر كنم. آقا نظرم نسبت به كراش دومي هم تغيير كرد يك مدل خاصيه. قبلا خودش توي كلاس گفته بود خسته و غرغرو هست اما كلا يك مدليه ما ديشب توي گروه كوچك خودمون بايد راجع به همين نتيجه تستمون حرف مي زديم به دلم ننشست. فقط ظاهرش خوبه و به قول خودش كه توي يكي از جلسه هاي كلاسي مي گفت پولداره. از لحاظ اخلاقيات خوشم نيومد. انصراف ميدم. الان من روي هيچكس كراش ندارم. برم فقط تمام انرژيمو بذارم روي همون نياز به بقاي خودم. راستي اگر لينك آزمون رو خواستين بگين براتون بفرستم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 4:32

دو روزه كراش ندارم حس بدي دارم. بديش اينه كه الان نزديك ولنتاينه همه جا قلب قلبيه بعد حتي توي ذهن من هيچكسي نيست كه بهش فكر كنم.برم يك آگهي بدم از تهران آقاي بالاي ٣٥ سال داراي كار تمام وقت، مهربان، ساعي و كوشا و علاقمند به تكنولوژي و زبان و موسيقي و هنر. فكر كنم در همين حد براي كراش بودن كافيه. زير آگهي هم بنويسم نيازي به وقت گذاشتن براي مسيج و تماس و بيرون رفتن نمي باشد فقط در حدي باشه كه يكم بشناسمش و فكرم نسبت بهش مشغول بشه.***ديروز دوباره اپيزود ٢٠ چشم انداز فردي پادكست هلي تاك رو گوش كردم امروز هم اپيزود ٨ راجع به چرا به هدف هايمان نمي رسيم رو گوش كردم و يكم به نظرم اومد هدف هاي ١٤٠١ رو بايد كوچولوتر بنويسم و خيلي دوست دارم امسال يك vision board درست كنم. البته كه از نظر من بايد دو تا درست كرد يكدونه براي سال جديد و يكدونه هم كل زندگي. خيلي اين vision board ها گوگولي هستن. ***يك گروه هم پيدا كردم براي مطالعه ميرن ساعت مطالعه شون رو اعلام  مي كنند بعد هر كي مي فهمه كي توي اون ساعت داره درس مي خونه و مثلا اعلام آمادگي مي كنند با هم سر اون ساعت درس بخونند و انگيزه شون بيشتر ميشه. ***توي همين اينستاي هلي تاك هم يك تست استعداد بود كه جالب بود و اونو هم زدم و نتيجه ش اين شد كه حس همدردي و درك بقيه در من از همه حس هام بيشتره. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 4:32

سركار بهمون گفتن چون پول مرخصي ها رو نميدن از مرخصي ها استفاده كنيم اولش من خواستم تيريپ خانم بودن و كارمند خوب و نمونه بودن بيام و مرخصي نرم و استفاده نكنم يا نهايت هفته اي يك روز استفاده كنم. بعد معاون بنده خدا فكر كرد همكارا دارن سر منو كلاه ميذارن و منم مظلومم حقم داره خورده ميشه بهم گفت چرا از مرخصي هاتون استفاده نمي كنيد؟ همش خانم ز داره مرخصي مي گيره. گفتم نه من خودم نمي گيرم.ديگه اين هفته گفتم دو روز پشت سر هم مرخصي بگيرم بعد مامانم از اونجايي كه با دو تا كارگر قرار گذاشته ٢ اسفند بيان براي خانه تكاني از دو سه هفته پيش داره كارهايي كه اونا نمي تونند انجام بدن رو كم كم خودش انجام ميده بعد من ديدم اگه دو روز مرخصي بگيرم يك روز هم روز پدر تعطيله، ميشه سه روز. مامانم توي اين سه روز همش مي خواد به من گير بده كتابخانه م و كشوهاشو تميز كنم. ديدم حداقل اگه يك روز از اين سه روز رو برم سركار بهتره هم اعصابم راحت تره هم اينكه حداقل اونجا به صورت نشسته كار انجام ميدم. يعني من ميگم كوالام باورشون نميشه. آخه واقعا حيف اين هواي اين روزها و اسفند نيست كه ما همش توي خونه بحث كنيم و اعصاب همديگه رو سر خونه تكوني خورد كنيم. البته اين توضيح رو بدم كه بنده كل كابينت هاي آشپزخانه را داخلشان را تميز كردم و تمام ظرف هايشان را گذاشتم توي ماشين شسته شده و دوباره سر جايشان گذاشتم و توي اتاقم هم كمد ديواري هاي لباس ها و كفش ها و كيف ها و كشوهاي لوازم آرايشيم رو تميز كردما اما خوب همه اينا با اجبار مامانم بوده.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 4:32

روز نمي دونم چندم قرنطينهاين هفته اداره تعطيل بود و فعلا منتظرم ببينم فردا معاون توي گروه همكارا در مورد شنبه چه تصميمي مي گيره.من وقتي مدرسه مي رفتم دقيقا از قبل از عيد با خودم قرار ميذاشتم كه توي عيد درس هامو دوره كنم اما هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 20:28

مثلا خواستم امروز رو فرهنگي شروع كنم و كتاب هفت عادت مردمان موثر رو شروع كردم به خوندن. بيست و خورده اي صفحه كامل ازش خوندم اما اصلا جذبم نكرد بعد شروع كردم تا صفحه ٦٠ از هر صفحه يكي دو تا پارگراف خونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 20:28

كادوي ولنتاينعصري براي خريد رفتم يكي از سوپرهاي محله مون كه نسبتا بزرگه و ديدم فروشنده هاش دارن بادكنك قرمز به مناسبت ولنتاين باد مي كنند و يك سري تزييني جات مخصوص ولنتاين هم آورده بودن و ملت هم بادكنك قرمز مي خريادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 11:44

برنده شدمآقا آقا آقا من الان ذوق دارم بالاخره بعد از ٤ سال عضو اينستاگرام بودن بالاخره شركت توي اون همه مسابقه نتيجه داد و برنده يكي از مسابقات اينستاگرامي شدم و جايزه هم خريد در حد ١٠٠ تومان از پيج لباسي هست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 11:44

كل هفته با خودم گفته بودم حتما ميرم استاديوم, اما يك روز مونده به بازي ايران و كامبوج خيلي شك داشتم كه برم يا نه. يكم مي ترسيدم البته حرفهاي بقيه هم بي تاثير نبود كه مي گفتن نرو. تقريبا ديشب به اين نتيادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:10

امروز ساعت سه نزديك محل كارم وقت دكتر داشتم و تا چهار كارم اونجا طول كشيد موقع برگشت سانس هاي سينما,هاي توي مسير رو چك كردم ديدم براي ساعت ٥ سينما, استقلال سانس داره. تصميم گرفتم براي اولين بار تنها سينادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:10

وایییییییییییییییییی بالاخره بهم گفتن که هفته دیگه می تونم ماموریت, برم؟ منم گفتم میشه بعدا جواب بدم؟ امور مالی گفت خوب بهشون می گفتی که نمی تونی بری گفتم اولا اینقدر معاون یکهویی ازم پرسید که آمادگی نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:10

امروز صبح كنكور ارشد مترجمي زبان انگليسي داشتم. زبان عموميش خيلي سخت بود قسمت گرامر و لغت هيچي جواب ندادم و به جاش ٤ تا ريدينگ داشت سوال هاي مربوط به اونا رو جواب دادم و توي قسمت تخصصي هم كه هيچي نخونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: جمعه 31 خرداد 1398 ساعت: 1:40

دیروز صبح تا من رسیدم اداره به م و چند نفر دیگه پیغام دادم که باید پاسپورتشون رو بیارن اداره. م گفت تا کی وقت داره بهش گفتم همه تا 25 ام وقت دارن اما شما زودتر بیار گفت باشه و تموم شد. بعدش با یکی از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 22:36

بالاخره به هفته اثاث کشی نزدیک شدیم. دیروز که من نبودم معاون گفته بوده هیچکس حق نداره این هفته رو مرخصی بگیره و همه باید وسایلشونو جمع کنند و امروز ظهر که اومد به من گفت تو و مسئول دفتر زودتر از همه مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 22:36

امروز صبح که رفتم آقای کاف گفت برای ساعت 11 میخواد ماشین بگیره و من و مسئول خدماتمون دیگه بدو بدو وسایل باقی مانده رو جمع کردیم و بیچاره مسئول خدماتمون، خیلی دلم براش سوخت. هم کارتن ها سنگین بود هم ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 22:36

صفحه بندی