خرید بک لینک

دیروز صبح تا من رسیدم اداره به م و چند نفر دیگه پیغام دادم که باید پاسپورتشون رو بیارن اداره. م گفت تا کی وقت داره بهش گفتم همه تا 25 ام وقت دارن اما شما زودتر بیار گفت باشه و تموم شد. بعدش با یکی از آقایون همکار پاشدم رفتم بانک برای وامم. معاون هم اتاقی اولش به آقای همکار قول داده بود ضامن بشه بعد که فهمید منم وام می خوام بهم گفت ضامن منم میشه. منم چون از یکی دیگه از همکارام شنیده بودم که نمی تونه همزمان ضامن دو نفر بشه گفتم شما زحمت نکشین من ضامن پیدا می کنم با این حال معاون هم اتاقی رفته بود از اون یکی محل کارش برای منم نامه گرفته بود و دیروز خوشبختانه بانک اجازه داد ضامن هر دومون بشه بعدش هر سه تامون با هم رفتیم یک مراسمی که یکی از اداره ها به مناسبت این روز ها همه اداره ما و اداره های مشابه رو دعوت کرده بود. توی مراسم هم دو سه نفر از دوستای دیگه ام که توی اداره های مشابه کار میکنند رو دیدم و کل مراسم به جای گوش دادن به حرف زدن گذشت.

توی بانک که بودیم م به گوشیم زنگ زد اما تا سلام و احوالپرسی کردیم قطع شد بعد که از بانک اومدیم بیرون من بهش زنگ زدم تا الو گفت دوباره قطع شد منم با خودم گفتم ولش کن دیگه زنگ نمی زنم اگر کار داشته باشه خودش می زنه و اونم دیگه نزد. فکر کنم از اولشم اشتباه شماره رو گرفته بوده و اصلا با من کار نداشته که اون مدلی قطع می شد.

توی هفته که با دوست صمیمیم حرف زده بودیم بهش گفته بودم که چقدر این هفته بد بوده و استرس داشتم و با هم کلی برای آخر هفته برنامه ریزی کرده بودیم که بریم بیرون تا حالم خوب بشه بعد دیروز خانم بهم پیغام داد که داره کل تعطیلات رو میره سفر. حالا منم باید کل این تعطیلات رو تنها بمونم.

برچسب: نویسنده: سینا سلیمانی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 22:36

صفحه بندی